:}
چه رورهای خوبی داشتم اینجا:}
اینجا دیگه فعالیتی نمیکنم
اگه دوس داشتین اینستامو فالو کنید:}
bert._@
چه رورهای خوبی داشتم اینجا:}
اینجا دیگه فعالیتی نمیکنم
اگه دوس داشتین اینستامو فالو کنید:}
bert._@


سـلـام!
نمیـدونم از کجـآ شروع کـنم...
ولـی تصمـیم گـرفتـم بـرای مـدتی یـا بـرای همـیشه اینجـا رو ببـندم...
بـه فکر فـروخـتنشم افـتادم ولـی دلم نمیـاد بفـروشمـش !
وبـلاگ نـویسـی بـرای کسـایـی هسـت که زیـاد درگیر اینـستا و اینجـور چیـزا نیستـن نه مـن !
فـکرم نکـنم کـسی بخـاد اینجـا نویسـنده بشـه تـا حـداقل وب رو سرِ پـا نگه داره !
راستـش از وبلاگ نـویسـی خسـته شـدم ...
وقتـی هـم کـه دیدم بـلاگفـا قـاط زده کلـا انگـیزمو از دسـت دادم ...
ممنـونم از تک تکتـون کـه تا الان باهـامون بـودین...
هیـچ وقت دوتا عشقـامو {پرسـتو-شکیبـا} رو فراموش نمیکـنم...اگر این پسـت رو میخـونید کامنـت بذارین تا تـوی اینسـتا هم دیگه رو پیدا کنـیم...
+در آخـر...
دوسـتون دارم...خیلـی زیـآد...مـدیر کل : مـریم
یـا عـلی

Wʜᴏ ɪs ᴛʜᴇ Kɪɴɢ ᴏғ ᴍʏ ʜᴇᴀʀᴛ ᴛʜᴀᴛ I ᴀᴍ ᴛʜᴇ ϙᴜᴇᴇɴ ᴏғ ʜɪs ʜᴇᴀʀᴛ

|
☑برای مطالعــــه قوانین عضویت در وب"فیسبوک کصافط" کلیک کنید ☑اگر میخوای عضو شــــی "رویـــ عکـــس زیـــــر" کلیـــــــک کـــــــن
|
ظهر توو تلویزیون دختره میگفت بابام گاواشو فروخته برا خواهرم جهاز خریده
بابام بهم گفت شانس آوردیم دختر نداریم وگرنه مجبور بودم بفروشمت !
ینی پدر واقعی من پیدا میشه !؟
:|
دختره هنوز سنش ۲رقمی نشده تو گوشاش النگو انداخته به نافشم گوشواره
اونوقت من دفعه اولی که سوراخ نافمو دیدم دو روز گریه کردم ،
فکر می کردم سوراخ شدم کم کم بادم خالی میشه میمیرم
:|
یکی از تفریحات مامانم اینه که
شماره عمم رو تو روزنامه چاپ میکنه واسه نظافت چی ……
به نظرتون کار بدی میکنه؟؟
:))))
امروز سرخیابون دیدم پسره یه گوشه وایستاده واکس میفروشه
سروضعش داغون بود دلم سوخت گفتم
حالا یه واکس میخرم بدرد میخوره بعدا
رفتم گفتم این واکس چنده گفت پونزده تومن
دلم برا خودم سوخت :|
شمام دیگه ازین دلسوزیا نکنین:|
دیشب بابام اومد پیشم میخواست بگه دخترم با من صادق باش
گفت دخترم با صادق باش
.
.
منم فکر کردم بابام روشن فکر شده
گفتم نه بابا الان با یه پسر دیگم
به هیچ عنوان بهش خیانت نمیکنم
اینجا بیمارستان خاتم الانبیا
بخش شکستگی
ای لاویو ددی?
:|
رفتم فروشگاه کلی خرید کردم،
یارو فاکتورو بهم داده منم با کلی اعتماد به نفس کارت بانکمو دادم بهش
وایساده منو نگاه میکنه!
میگم :کارت خوان ندارین؟
میگه: چرا ولی کارت اتوبوسو نمی خونه!!!
:|
لامصب خورشید این روزا ی جوری زور میزن انگار یبوست داره...!!¡¡وااالالالالا
:|
این فیلم خارجیارو دیدین؟
بچه که خوابش میبره مادرش میاد آروم یه پتو میکشه روش
یه بوس کوچولوش میکنه میره…
حالا من که خوابم میبرد مادرم یه لحاف کرسیه ۲۰۰ کیلویو
از ارتفاع ۲متری زارت مینداخت روم
پشت بندشم بابام که مثلا حواسش نبود پامو لقد میکرد
بعد که من مثل جن زده ها میپریدم!
دوتائی با هم میخندیدن میگفتن : پدر سوخته الکی خودشو به خواب زده بود!
دختره رفته سوپر مارکت گفته :
آقا ببخشید
تن ماهی مرغ دارین ؟ :|
شنیده ها حکایت از آن دارد که
3 نفر از خریداران ری… تو شلوارشون از خنده !
فروشنده هم رفته تو یخچال نشسته در یخچالو باز میکنی جیغ میزنه…
مریم جون...پرستوجون...
بچه های خواننده...
من فاطمه یکی از نویسنده های وب،دیگه درسای مهمم داره شرو میشه...
دیگه دارم میرم سوم باید زیاد درس بخونم...
دارم میرم بچه ها...
آجی مریم ببخشید دیگه...شرمنده
ولی خدانگه دار
همتونو با اینکه نه نظر دادین نه لایک زدین دوس دارم
خدا حافظ...
پ.ن:مریم میتونی منو از نویسنده تات حذف کنی عزیزم...
یک عمر تماشای دری خون آلود / یاد آوری حادثه ای سرخ و کبود
کم کم به علی بال پریدن میداد / ای تیغ نیازی به حضور تو نبود . . .
شهادت مولای متقیان علی (علیه السلام) تسلیت باد
ﻣﻮﺟﻮﺩﻳﺴﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﻛﻪ ﺩﺭ %99 ﻣﻮﺍﻗﻊ
ﻛﻔﺮﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﺩ |:
ﻭ ﺩﺭ %1 ﺑﺎﻗﻴﻤﺎﻧﺪﻩ ﻛﺎﺭﯼ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻛﻪ %99
ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﺷﻮﺩ ((((((((:
بعد بچه دیگم ناخواسته باشه اسمشو میذاشتیم دمپایی، بشه دمپایی ابری!
چیه خب همه چی که نباس رویایی باشه! ^_^
" گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت " رو معنی کن
منم گفتم :
" لب گرفتن ازت مثل آرزویی شده که کشنده است "
من *_*
دوستان =))
معلم 0_o
فقط نمیدونم چرا آمبولانس اومد یکی از بچه ها رو برد ^_^
پسر داییم تو جمع دخترا همش دلقک بازی در میاورد و داییم هی حرص می خورد!
بعد برگشت به داییم گفت:
سر من چی خوردی انقدر با مزه شدم؟ :)))
داییم گفت : گه زیادی بابا، گه زیادی :|